رضا رفیع
«صیرورت» عنوان دفتر شعری است از شاعری خراسانی و اهل تربت حیدریه، اما دور از وطن و افتاده در غربت،«حمیدرضا شهیدی»،با این بیت نشسته بر پیشانی اثر:
به دین عشق توأم مؤمن، ای چکاوک عشق
که بی تو مذهب من، بازتاب تکفیر است
این دفتر ناب، مشتمل بر ۲۷ غزل و ۲۳ مثنوی است که «انتشارات آفرینا» آن را روانۀ بازار کتاب کرده است. شاعر این دفتر، خود در چندخطی که به عنوان مقدمه و پیشگفتار بر این کتاب تازه نفس قلمی کرده، این گونه از اهداف و خصوصیات شعر و شاعری اش در این مجموعه منظوم سخن گفته است:
«درباره ابیات این کتاب باید گفت که با سخنی کاملاً بدیع و ناگفته روبهرو نیستیم؛ چرا که گفتنی را گفتهاند شیرینزبانان جهان.آنچه میتوان گفت، نه تازگیِ لفظ، بلکه زاویه نگاه است.کوشیدهام در این اشعار، وجه اگزیستانسیل زیست انسانی را پررنگ نموده و پیشِ رو قرار دهم. باوری که بر این اصل استوار است که ما، پرتابشدگان به این جهان، ناگزیریم خود ناجی و معنابخش زندگی و بودنِ خویش باشیم.
پذیرش سرشت سوزناک هستی، اعم از رنج، الم و مرگ و بر عهده گرفتن مسئولیت بودن، همراه با در دست گرفتن سکان زندگی و کنشگری آگاهانه در غمها و شادیها، محور اصلی این ابیات را شکل میدهد.در این مسیر، خلق معنایی اختصاصی و متفرد، زیستی آگاهانه در سایه خردورزی و حکمت و گسترش تفکر نقادانه در ساحتهای مختلف زندگی مدنظر بوده است؛ نگاهی که با عنایت به فلسفه و رویکردی پراگماتیستی، در حوزه نظر متوقف نمیماند و سودای کاربستی و اثرگذاری دارد.
سادگی و روانی زبان، پرهیز از صناعات پیچیده ادبی و تخیلات دوردست شاعرانه، و عدم به کارگیری ایهام و استعارههای پرپیچ و خم، انتخابی آگاهانه بوده است تا سخن، بیواسطهتر و روشنتر با خواننده روبهرو شود.
حال این که تا چه اندازه در این راه کامیاب بودهام و بضاعت من در بیان این نگاه چه میزان است، داوریاش با خوانندگان نکتهسنج و اهل تأمل خواهد بود. امید آن دارم که این اشعار بتوانند لحظهای مسئولیت بودن و معنا را به یاد آورند.
جهانِ شعر برای من، نه زیور کلام است و نه مجالی برای هنرورزی در زبان؛ و گاهی نه پناهگاه است نه پیام، بلکه خود تجربه ایستادن است در میانه شک و شهود.شعر شاید یکی از شیوههای ممکن برای زیستن در جهانی باشد که معنا را نه بر ما آشکار که در ما معلّق نگاه میدارد.
این اشعار حاصل سالهایی است که در آن، به جای یقین، تردید را زیستهام؛ به جای باورهای قالبی، امکان اندیشیدن را انتخاب کردهام؛و به جای تسلیم در برابر زبان رسمی متافیزیکی و باورهای ایدئولوژیک، سعی کردهام از میان لحظات انسانی و گاه شکست خورده زیستن، معنایی شخصی و اصیل استخراج کنم.
مثنویهایی که در این کتاب آمدهاند، اگرچه از نظر ساختار کلاسیکاند، اما محتوای آنها را نه سنت، بلکه تجربه زیسته شکل داده است. این اشعار از جهان اگزیستاسیالیستی برخاستهاند؛ جهانی که در آن، انسان تنها در مقامِ فاعل معنابخش، با مسئولیت بودن خویش روبهرو است.
در این منظر، نه حقیقتی پیشاپیش آماده است و نه نجاتی از بیرون ممکن. شعر در این میان، به جای پناهگاه، میدان رودررویی با خویشتن است.و اما غزلها که زاییده لحظات شورش و شوریدگیاند؛ نابترین ثانیهها و تپشهای بیواسطه دل، آنجا که عقل و دل هر دو در کار می شوند. غزل در این دفتر، تقلیدی از سبک کهن نیست، بلکه بازتابی است از تجربه زیسته معاصر؛ بیآنکه به عرف مألوف تکیه زند،
در جستوجوی بیان حسی است که نه در کلمات، که در سکوت میان آنها جریان دارد. جرقههایی از تأملات وجودی .برشی در ازدحام پیدا و پنهان زیستن که در قالبی موجز تردید، اشتیاق، شکست یا شهود را به تصویر میکشند. آنها نه پایاناند، نه داوری، بلکه مدخلهایی هستند برای تفکر و گاه گریزی شاعرانه از مفاهیم سنگین زندگی.
در مجموع، میتوان گفت این اوراق، نگاهی انسانی است که میان شک و شهود، در تعلیق مستمر بودن، در تلاش برای فهمیدن زندگی است، نه تعریف آن. از اینرو، امید آن دارم که این کتاب با شما خوانندگان همدل، گفتوگویی درونی آغاز کند، نه برای یافتن پاسخ، بلکه برای همراهی در پرسش.».گفتنی است که نخستین اثر چاپ شده حمیدرضا شهیدی داستانی به نام «سرخ روستا»نام دارد که در زمستان ۱۳۷۹ در انتشارات گزینش تهران چاپ شد. و «صیرورت» اولین مجموعه شعر شهیدی است که ـ همچنان که گفتیم ـ غزلها و مثنویهایی از او را در بر
می گیرد. مجموعه ای که او در آن تلاش کرده است تا درک و دریافتهای فلسفی خود را از جهان با مخاطبش به اشتراک بگذارد.
سابق بر این نیز مجموعه شعرهایی با عناوین «باران بیفشان بر سکوت بیمزارم» و «شهسواران خیال در شعر معاصر» منتشر شد که آثاری از شهیدی در آنها چاپ شده است. همچنین مجموعه شعر«در آستانه خود» اثر دیگر حمیدرضا شهیدی است که در سال ۱۴۰۵ به چاپ رسیده است. این اثر که در انتشارات بینالمللی حوزه مشق چاپ شده، شامل غزلها، دوبیتیها، رباعیها و قطعههای این شاعر اهل تربت حیدریه است.حال در این فرصت کوتاه و مجال اندک، شما را مهمان چند غزل از مجموعه شعر«صیرورت»از شاعر ارجمند جناب«حمیدرضا شهیدی» می کنیم:
رهایی
هر که فهمید نفهمید، رها خواهد شد
جانِ تاریک ز تردید رها خواهد شد
آن که در خویش بمیرد، به خود آید روزی
هر که در مخمصه جنگید، رها خواهد شد
پرده از چهرۀ تحقیق عقب خواهد رفت
چشم از عادت تقلید، رها خواهد شد
در خودش گمشده انسان معاصر؛ یک روز
از هراس شب تهدید رها خواهد شد
دل اگر در نفس سوته دلان جای گرفت
از غم قصۀ تبعید رها خواهد شد
مونس شعله شدی، فاصله را هم دریاب
هرکه این فاصله سنجید، رها خواهد شد
راهِ بی نشانی
میانِ مبهمِ چشمت هزار تصویر است
که پلک پلک هواخواهِ شرح و تفسیر است
دلم به وسعتِ فریادِ بیصدا پژمرد
و در سکوتِ تو انگار حجمِ تعبیر است
شکسته صبرِ مرا راهِ بینشانی دوست
که هر قدم به غمی تازه گیر و زنجیر است
میان ماندنِ و برگشتن است بی تو دلم
اگر به کارِ مدارا و درد درگیر است
چقدر فاصله تا لمسِ دستهایت بود
که عشق خسته دل از لحظههای تأخیر است
هنوز با تو زمان رنگِ عاشقی دارد
هنوز بیتو نشاطِ زمانه دلگیر است
به دینِ عشق توأم مؤمن ای چکاوکِ عشق
که بی تو مذهبِ من بازتابِ تکفیر است
شما چه نظری دارید؟